عشق بی معشوق
....)()()()(javad*@;@*bala)()()()(....
نمی دانی چه زجری دارد می دانم . می دانم که روزی همچو برگی زرد که پاييز را بهانه می کند زمين خواهم خورد. آن زمان من و جغد دوستان ديرينه ای خواهيم بود و ترانه هايش برايم چه آشناست. تو ميگويی که تورا ليلي وار دوست ميدارم اما ميدانم که روزی مرا همچون گلی که از شاخه چيده ای بو خواهی کرد نگاهی گذرا به رخم و پرتم خواهی کرد به گوشه ديواری آنجا که بن بست ترين جای دنياست. اما هرگز باور نخواهم داشت که تو در کنار من بمانی و نميدانم چرا؟ بی هيچ ملاحظه ای، هيچ تاسفی، هيچ شرمی، ضخيم و بلند. اين سرنوشت ذهنم را تحليل می برد چگونه ممکن بود متوجه نشوم! حتی صدايی نشنيدم. ومن همچنان تنهایم واین تنهایی تاریک وتلخ را هیچ کس درک نمی کند, هنوزهم من درپیچ وخم ندانسته هایم پرسه می زنم, هنوزراه حلی برای این دلتنگی مرگ آور پیدانکرده ام... دریا هم امروز نتوانست آرامم کند هنوز نبودنت را در هیچ ثانیه ای نپذیرفته ام همنوا با آوای خروش موجها امروز خواستمت اما نیستی نبودی امروز اشکهایم را روانه دریا کرده ام امروز همه فهمیدند یک دریا گریه کرده ام رسوایم نموده ای رسواترم کن که هنوز این درد تلخ برایم شیرین است گوش کن گوش کن اگر خوابم بیدارم نکن که من مست این خوابم مست این درد تلخ نبودنت که این درد را هیچگاه درک نکردام مرا دریاب که این دل بی تاب است لیلی کاسه شیر مجنون بشکست تو کاسه صبرم را نابود مکن گاهی که دلم به اندازهء تمام غروبها می گیرد پريشاني و شيدايي در اينجا هم شده کارم تو دنياي مني و من غزلهايم بنام تو ميان عمق رويايم شدم محبوب و رام تو صدايت مي کنم هر شب ميان خواب و رويايم نمي داني که هستم من ولي ديريست شيدايم ميان ظلمت شب ها غمم را با تو مي گويم تو که تنها کسي هستي که جان را در تو مي جويم نمي دانم چه خواهد شد اسيرم در دو راهي ها غرورم يکطرف ماند و دل ديوانه ام اينجا به ياد تونباشم يه لحظه هم محاله .... الان تو در چه حالي همش برام سواله ؟؟؟؟ خيلي دلم گرفته براي اونکه رفته .... خدا کنه که اونم به ياد من بيوفته دلش برام تنگ بشه خودش که اينو گفته دلم ميگه صدامو از راه دور شنوفته خيلي دلم گرفته براي اونکه رفته دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است وقتی که دیگر نبود کسی دیگر نمی گوید در این خانه ی متروک کیست کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم ومن چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیزاز من نمی ماند ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم درون کلبه خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد ومن دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه پر جوش خویش اما کسی حال منه تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هردم با نسیمی میشودبرگی جدا از او ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند گفتم : خرابت مي شـوم. گفتي : تو آبـادي مگـر؟ گفتم : ندادي دل به من. گفتي : تو جان دادي مگر؟ گفتم : ز کـويت مـي روم. گفتي :تو آزادي مگـر؟ گفتم : فراموشم مکن. گفتي : تو در يادي مگر؟ تو مث يه آسمون تولدم شد بي وفا از تو نيامد خبري... چشمهاي من خشک شد به در حالا کي بي وفا تره... بال و پرش دادم ولي ديگه واسم نمي پره... اينو بدون دستهاي من گرمي دستهاي تو رو ميخواد... تو رو به عشقمون قسم اون روزها رو يادت بيار ... حتي ديگه خدامونم به دادمون نميرسه ... گريه نکن که دستمون به دست هم نميرسه... تو رو خدا بهش بگين صبر منم سر اومده... خدا به من بگو چرا خوشي به من نيامده ... بهش بگين سراغشو از کس و ناکس ميگيرم... بهش بگين اگه نياد تو انتظارش ميميرم... آخه چرا نگاه اون چنگي به دل نميزنه ... ميگن يکي تو قلبشه جونمو آتيش ميزنه ... فقط خدا ازت ميخوام دست توي دستش بذارم... جز آرزوي ديدنش هيچ آرزويي ندارم ... بازم ميگم دوست دارم ....کاش عشقمون جون بگيره... برگرد بيا به کلبه مون تا سر و سامون بگيره... تو هم منو بذار برواما بدون رسمش نبود ... جز تو آخه کيو دارم دليل رفتنت چي بود ... وقتی غرور مرا له کردی،وقتی کاخ ارزوی مرا ویران کردی،وقتی شمع امید به زندگیم را خاموش کردی،وقتی مرا نادیده گرفته ورفتی و گوشهایت را گرفتی تاحتی صدای خردشدنم رانشنوی، وقتی تنها اشکهای سرگردانم رابرای چشمان بیمارم به یادگار گذاشتی دوس دارم بدانم دست به کدام اسمان دراز خواهی کرد تابرای خوشبختی خودت دعاکنی؟ ----------------------------- یک برگ دیگر ازتقویم عمرم را پاره میکنم. امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز باغم نبودنت وسکوتی سنگین ومن شتابان درپی زمان بی هدف فقط میروم. . . یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان وپاییز،گرمی مهر تورا میخواهند، غنچه های باغ هم دیگربهانه میگیرند. میان کوچه های غربت وتنهایی صدای قدمهایت را میشنوم اما تونیستی هنوز نمى دانم چرا رفتي؟ شايد وسعت شانه هايم براى انبوه هق هق گريه هاى تو كوچك بود. شايداز اين كه در قلب من آشيانه كنى در ترديد بودى، شايد آهوى قلبت كه تا ديروز در دشت هاى قلب من رها بود، اسير جادوى چشمان سياه ديگرى شد و.. شايد هم تو ظالم بودى كه مرا با بى رحمی از ديار محبت خود بيرون راندى. كاش مى گفتى براى چه رفتى... اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي ----------------------------------------------------------------------------------- نمیدانم چه نسبتی با اشک داری که تا نامت بر زبانم جاری می شود تا یادت در قلبم شکل میگیرد اشک از خانه ی چشمانم سرک میکشد تا نگاهت را به ذهن می آورم قلبم تپیدن را آغاز میکند در گوشه ی تنهاییم خاطراتم را مرور میکنم خاطرات تلخ و شیرین را، بودن و نبودنت را، لحظه های تنهایی را، لحظه های انتظار را و اکنون می فهمم که عشق چه ها میکند و تو میدانی که این خاطرات اشک من است که از گونه هایم سرازیر میشود ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی رفتی و تنهام گذاشتی ای که بی تو تک وتنهام توی این غربت سنگی میدونم برنمیگردی شدی همرنگ دو رنگی همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو واسه من بمبی گذاشتی التهاب لحظه ها (تو) حالا من تنها نشستم با نوای بی نوای چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفای وحشت از عــشق که نه ! فراموشم نخواهی کرد می دانم در دلی ديگر... نخواهی يافت... از روزي كه تو رفتي پريــــــده رنگ شـــــــادي اما خورشيد ميتابه مثـــــــل يه روز عـــــــــادي چه طور هنـــــوز پرنده داره هــــــــــواي پرواز چه طور هنوز قناري سر مـــي ده بانـــــگ اواز مگر خــبرندارن كه رفتـــــي از كنــــــــــــــــارم چرا بـــــــهت نگفتن بـــــي توچه حـــــــالي دارم به چشم خســــــته من اسمون از سنـــــــگ شـده لعنت به اين تنـــــــهايي دلـــم برات تنــــــگ شده فرصتی نیست بگویم غم پنهانم را
میگذارم ببرد چشم تو ایمانم را میگذارم ببرد باد اگر قدرت داشت سمت گرمای تو این فصل بهارم را تا کجا شرح دهم عشق تو چه بر من اورد تا کجا شرح دهم شوق تو در جانم را بی تو در خواب زمستانی دستان همه با چه ارام کنم لرزش دستانم را وقت ان است بگردم همه جا را شاید در تو پیدا کنم نیمه ی پنهانم را منو ببخش اگه بخشيدمت به ديگري اگه که بد کردي و من بخشيدمت به سادگي منو ببخش اگه هنوز دلتنگم از نديدنت اگه خاليم از غرور مي خوام که باز ببينمت وفتي تو قاب پنجره اونو کنارت مي بينم مي بينم که دوستت داره ببين چه اروم ميميرم وقتي بهت فکر مي کنم يهو ميشي همه کسم پنجره بازه ولي من انگاري توي قفسم...... ببخش اگه شکستمو دلگير شدي از اين نگاه اگه نشد بهت بگم حرفامو من تو يک نگاه.. ببخش منو صبوريمو گريه هاي پنهونيمو ببخش منو صبوريمو اين همه مهربونيمو كاش می دونستی كه دیگه از زندگی نصیب من شده فقط ماتم و غم قسمت نشد با هم باشیم دلو از دنیا بریدم، این همه سختی كشیدم صدای خنده های تو مدام همش تو گوشمه ای معنای انتظار یک لحظه بایست دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟ یک لحظه بایست و یک جمله بگو تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟؟ اهای تو که دم از صداقت می زدی؟ هیچکس با من نیست که صمیمیت دستانم را دریابد و تماشاگر غم بارش باران باشد تیک تیک ساعت دوباره عشق و به یادم می یاره میان عابران تنهاتر از من هیچ کس نیست کسى اینجا به فکر این غریبه در قفس نیست دلم امشب براى خنده هایت تنگ تنگست فقط در دستهاى گرم تو مردن قشنگست تموم خاطراتت يادم مياد ياد اون روز که دلت ميگفت منو ميخواد اگه تو نموني پيشم ديونه ميشم آخه من چي کار کنم تو بموني پيشم فکر تو يه لحظه از سرم نميره من ميگم ميموني اما دل ميگه ميره نزار تا قصه مون اين جوري تموم بشه ميدونم تو ميري زندگی برام حروم ميشه بگو حرفت چيه ؛ آخه دردت چيه تازه اول راهيم ، خداحافظي چيه مي دونستم ميري و تنهام ميزاري تو که از حال دلم خبر نداري مي دونستم آخرش اين جوري ميشه يکي مون تنها ميمونه واسه هميشه خدايا چي شد كه انقدر احساس تنهاي مي كنم .چه بلاي داره سرم مياد .خدایا خيلي خسته ام ، خسته از خودم ،خسته از ادمات ،خسته از زندگيت . چرا ديگه هيچ چيزي برام لذت بخش و قشنگ نيست . سر جوادت داره چي مياد . كمكم كن من نميخوام زندگيم با پوچي با بي هدفي بگذره .قرارمون اين نبود . چه شبي است امشب خدايا !اين بنده ي تو هيچگاه اينقدر بي تاب نبوده .اين دل و دست وپا هيچگاه اينقدر نلرزيده . اين اشكا اينقدرمدام نباريده. چه كنم با اين همه تنهايي! اينهمه تنهايي را كجا ببرم ؟اينهمه اندوه را با كه قسمت كنم ؟ خستم خدايا !چقدر خستم به دلم چه بگويم ؟به بي كسي ام ،به دلم چه بگويم .؟
وقتی من عاشقانه هایم را می نویسم
و دیگران با خواندن آن ها یا...
عاشق می شوند
و یا به یاد عشقشان می افتند
اما من همچنان
بی معشوقم ...
ديوارهايی به دورم ساخته اند،
و اکنون با حسي از نوميدی در اينجا می نشينم.
نمی توانم به چيزی ديگر فکر کنم:
که من بيرون، چه اندازه کار داشتم.
وقتی اين ديوارها را می ساختند،
اما هيچوقت از آنانی که می ساختند،
چه نامحسوس مرا از دنيا بيرون گسسته اند
چشمهایم را فراموش مکن
اما دریغ که گریهء دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنینی ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است
من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر
شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....
صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
تو را می بینم و حست می کنم
اینگونه می دانم پایدارهستی
در فراسوی فاصلهء میان ما
تو آمده ای تا نشان دهی که پایدار خواهی بود
نزدیک یا دور، هر جا که باشی
ایمان دارم که این قلب پایدار است
یک بار دیگراین دریچه را بگشا
خواهی دید که در قلبم هستی،
و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند
گفتم : تو شـيرين مني. گفتي : تو فرهـادي مگر؟
من ولي باد خزون
تو صداي آشنا
من ولي يه بي نشون
تو مث يه شعرِ تر
من پر از حس خطر
تو خود شقايقي
من ولي يه در به در
تو پي قاصدكا
من رفيق سايه ها
تو صداي سازي و
من نفير ناله ها
تو گلي ، مثل بهار
من ولي فقط يه خار
تو غزلواره عشق
من كوير شوره زار
تو مث فرشته ها
من فقط يه جاي پا
تو نواي عشقي و
من يه ساز بي صدا
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کردی
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي اي کاش تمام اينها را مي دانستي
ترس من از فاصله هاست !
وحشت من از غصه که نه !
ترس من از خاتمه هاست !
ترس بيهوده ندارم
صحبت از خاطره هاست !
صحبت از کشتن ناخواسته ي عاطفه هاست
کوله باريست پر از هيچ که بر شانه ي ماست
گله از دست کسي نيست مقصر دل ديوانه ماست
کسی همچون مرا هرگز نخواهی يافت می دانم
کسی را که تو را تنها برای آنچه بودی دوستت می داشت
کسی را که تو را بی قيد و قانون دوستت می داشت
و
می دانم که آهنگِ طپش های دلم را
در دلی ديگر نه... هرگز!
خیلی سخته كه بخونی از چشاش دلواپس كسی دیگست
خیلی سخته كه شبا به یاد حرفاش نخوابی
صبح بلندشی وببینی كه یه نامه مونده باقی
نامه ای پر از خیانت كه نداره توش صداقت
نامه ای كه مهر باطل بزنه روی خیالت
یكدفعه خراب بشه اون ارزوهای قشنگ
بمونی یكه و تنها توی اون لحظه سخت
تموم شده دنیای من
تموم اون روزای خوب
رفته توی رویای من
كاش می دونستی كه دلم
خزون شده بدون تو
دار و ندار زندگیم
حروم شده به عشق تو
كاش می دونستی كه چقدر
دلتنگ دیدن توام
حتی شده چند ثانیه
تورودر اغوش بگیرم
كاش می دونستی كه نگات
افتابی برای من
لبخندهای شیرینتم
دوای درد قلب من
رویای با تو بودنم شده برام كابوس و وهم
نوازش چشمای تو انگار برام محال شده
دیدن روی ماه تو دیگه برام خیال شده
دستای سرد و خشكیدم گرمی دستاتو می خواد
قلب مریضمم دیگه ارامش و با تو می خواد
منتظرم تا كه بیای زندگیمون بهار بشه
محبت های گرم تو چراغ خونمون بشه
باید از عشق دست بکشیم
باید به جرم عاشقی
همدیگرو رها كنیم
اگه تو سرنوشت تو
جایی برای من نبود
پس عشقی كه مثل یه گل
تو قلب ما رویید چه بود
قانون عشق جدایی نیست
دوری و بی قراری نیست
قانون عشق رسیدنه
برای هم جون دادنه
چرا باید دل بكنیم
وقتی كه عاشق همیم
چرا باید بگذریم از هم
وقتی كه همنفسیم
امان از دست تو ای وای، ببین به كجا رسیدم
یه روزی یه روزگاری،همهی عشق من این بود
بشم همون كه تو میخوای، فرصتم ندادی
یه روز میشه تنها بمونی، اونوقته که قدرمو بدونی
اما اون روز خیلی دیره، كاش میشد اینو بدونی
بدونی هیشكی نمیتونه
مثل من عاشقت بمونه
آخه تنهایی خیلی سخته
اینو دلت نمیدونه
دیگه نمیخوام من دستاتو
دیگه نمیخوام من اشكاتو
دیگه از قلبم تو رفتی، تو رفتی
دیگه نمیخوام عاشق باشم
دیگه نمیخوام صادق باشم
دیگه از قلبم تو رفتی، تو رفتی ،عزیزم
حرفای عاشقونتم امید تنهایی منه
چه زودتموم شدوگذشت اون لحظه های عاشقی
اون روزهای قشنگ و خوب اون شبهای مهتابی
چند روزه بیچاره دلم بهونه كرده واسه تو
تویی كه یادت نمی یاد یه روزی بودم عشق تو
بی وفایی حدی داره دل تو رحمی نداره
قلبت دیگه از سنگ شده چشمات محبت نداره
كاشكی می شد می فهمیدم كی توی قلبت اومده
كی اومده به جای من یه ارزو برات شده
رفتیو اشیونمو بهم زدی
گفتی یه عمریه برام دلواپسی
یه عمریه به عشق من دل بسته ای
ساده بودم که گوش به حرفات می دادم
بچه بودم یک سره بی تابت بودم
با اون نگاه مهربون چه زود منو گولم زدی
چه زود منو به بود نت عادت دادی
اصلا به فکرم نرسید که رفتارات ظاهرین
کارتو خوب بلد بودی باید بهت تبریک بگم
و مرا درک کند
هیچکس با من نیست
که دم پنجره تنهایی بنشیند
همش به یاد اون روزا خودش رو سرزنش می كرد
امروز دوباره كوه غم اومد تو خونه ی دلم
بازم دوباره یاد تو اومد توی رویای من
امروز دوباره گل های باغچه رو چیدم برا تو
تویی كه عمرت بودمو رفتی شدی دشمن جونمو
حسرت دیدن چشمات داره دیوونم می كنه
حسرت اون روزای خوب داره آوارم می كنه
نگاه عاشق تو رو به یاد چشمام می اره
حرف های بچه گانه ای که می زدیم به همدیگه
اشک های بی غروری که همش می ریخت با یک گله
چه روزای شیرینی بود اون لحظه های عاشقی
اون رویای قشنگی که ساختیم با هم از زندگی
ثانیه های بی کسی اصلا تمومی نداره
انگار باید تنها باشم تا اخر عمر با غصه
دلم می خواد بیام پیشت چرا خدا تورو ازمن گرفت
ای کاش می شد به جای تو منو از دنیا می گر فت

